میگونَد یک بار مَرگ یک بار زندگی
ولی مَن برعکس دیگران میگویَم!
آدَم یک روز برای همیشه تَه میکشَد...
همه را کنار میگذارد،زیر پا میگذارد!
میشوُیَد،روی طَناب پَهن میکنَد...
جارو میزَند،گَرد و خاک هایَش را میتکاند...
اینجا درست لحظه ایست،که همه چیز برایَش حسابی تمام شده است!
دُنبال بهانه ای برای تمام شُدَن است،برای رَفتـَن به دور تریــن نقطه ممکن...
بار و بندیلَش را جمع میکنَد،تِلفُنَش
برچسب:
نویسنده: ایلیا اکبریپور
تاريخ: جمعه
8 ارديبهشت
1396 ساعت: 4:16