خرید بک لینک
میگونَد یک بار مَرگ یک بار زندگی ولی مَن برعکس دیگران میگویَم! آدَم یک روز برای همیشه تَه میکشَد... همه را کنار میگذارد،زیر پا میگذارد! میشوُیَد،روی طَناب پَهن میکنَد... جارو میزَند،گَرد و خاک هایَش را میتکاند... اینجا درست لحظه ایست،که همه چیز برایَش حسابی تمام شده است! دُنبال بهانه ای برای تمام شُدَن است،برای رَفتـَن به دور تریــن نقطه ممکن... بار و بندیلَش را جمع میکنَد،تِلفُنَش

برچسب: نویسنده: ایلیا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:16

دست هایت را به مَن بده! حال تا چِشمانَم کار میکنند فَقط تاریکی اَست و مـَن! بیرون بیا،کَمی با مَن باش! حال دیگر کَسی مَسخره اَم نمیکـنَد... راحَت باش،خجالَت نَکـِش،برای خُودَت چای تازه دَمی بِگُذار... حال انـدکی بخندیـم،چه میشَوَد مَگر؟ یک بار هَم ما به ریش این اَفراد الکی،الکی بخندیم! چه پیر و شکَسته شُده ای،این روز ها را دَر مَن چگونه طی میکنی؟ بی تفاوت؟ساده؟چرا فقط میگذریــم؟

برچسب: نویسنده: ایلیا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:16

بعد از یک عُمر اومده بود به دیدنَم! اُونَم کُجا! توی تیمارستان! طبق رسم و رسومات تیمارستان لباس دو تیکه آبی کرده بودَن تَنِمون... تَخت من تو یه اتاق یه نفره بود و منو مثه زندونی هایی که میخوان به چیزی اعتراف کنن نگه داری میکردن! هیچ وسیله ای تو اتاقم نبود! آخه هرچیزی به دستم میرسید سعی میکردم خودمو باهاش بُکُشَم،چند بار اقدام کرده بودم ولی خب نتیجه نمیداد،هر بار از شانس بد من یه نفر می

برچسب: نویسنده: ایلیا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:16

یه روز کشیدَمِش کنار! گفتم بشین رو این صندلی! میخوام چند کلمه باهات مَردونه صُحبَت کنم! وایسادَم رو به روش،میدونی:من مسئول تمامی اتفاقاتی که میوفته توی زندگیمونم! من نمیخواستم اذیتت کنم! نمیخواستم آدم بدی باشم! ناراحت میشی ازَم،امّا کارایی که میکنم عَمدی دَرِش نیست! وسط حَرفَم پرید:تو باید همینطوری ادامه بدی! چی داشتم میگفتم اصلاً... مگه تو اذیت نیستی؟ چرا هستم،ولی تو باید همین

برچسب: نویسنده: ایلیا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:16

مـَن شَبیه هَمُون دَسته از آدَم هایی هَستَم که سَرِشون خیلی شلوغه! خُوبه،امـّا نه خیلی! مثلاً نمیتونم گُوشیم رو تو موقع های شلوغی اُوج کارَم جواب بدَم،یا نگران بشَم! انقدر ذهنم درگیر کار میشه که حتی یادم میره باید ناهار بخورم! حتی بعضی وقتا یادم میره یکی هست که منتظره باهاش برم توی خیابون قدم بزنم! خلاصه اینکه جاهایی که باید باشَم،نیستَم! اینا بده،حتی از بَد،هَم بَدتره اصلاً! مثلاً ش

برچسب: نویسنده: ایلیا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:16

صفحه بندی